تبليغاتX
تنهایی من

تنهایی من

تنهایی

فکر اشتباه او در مورد من

سلام . بعد از ۲ هفته روشن کردم . اس ام داده :

سلام . من رو حرفهای شما خیلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اگه کسی عاشق کسی باشه مشکل اون سن نیست ، فکر می کنم دلیل نه گفتن شما به خاطر یتیم بودن منه

دلم طاقت نیورد . امدم جواب بدم . امادیدم دوباره شروع می شه . من منظوری ندارم . گناه داره نمی خوام ناراحت بشه . دیروز رفته یک ماشین شیک خریده .

لطفا هر گونه نظری را بدهید .مرسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 8:14  توسط مینا  | 

روی آدر پایین کلیک کنید .

http://www.100cd.ir/webmasters/linkbox.php?uname=sara12

دوستان دارم یک روش کسب درامد می کنم . اگه خواستین به شما هم یاد می دم . اگه شما روی آدرس بالا کلیک کنید . یک صفحه باز می شه . که شما می تونید تبلیغ های جالبی ببینید . با یک بار کلیک شما ۲۰ تومان می ره تو حسابم .

از همکاریتون ممنون

http://www.100cd.ir/webmasters/linkbox.php?uname=sara12

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:31  توسط مینا  | 

فکر کنم تموم شده

دیگه تموم د . گویم خاموشه . نمی دونم اس ام اس داده یا نه ؟

اما هر روز می بینمش .

امروز رفتم مسجد . رد شد و اروم منو نگاه کرد . اما فکر کنم . همه چیز تموم شده

فکر کنم دلش نشکسته و منو مثل خواهرش می بینه .

به داداشم گفتم که دعواش نکنه.

نظر بدید و وبلاگم از پایین به بالا بخونید .

دلیل مخالفت من این بود که اون ۳ سال از من کوچکتر بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:30  توسط مینا  | 

وای

چرا هیش کی نظر نمی ده . خواهش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:35  توسط مینا  | 

غوز بالا غوز

دلم براش می سوزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:32  توسط مینا  | 

بهش اس م اس دادم . که من بی گناهم و به خانواده اون من بی احترامی نکردم و گتم که همیشه مثل یک خواهر هستم .

اونم جواب داد که که منو فراموش نمی کنه و برام ارزوی موفقیت کرد . ) دستدار هیشگی شما . اسمش(

دلم سوخت . کار خوبی کردم اس ام اس دادم . اینجوری سوء تفاهمو تموم شد .

به نظر شما نیاز دارم  مرسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:10  توسط مینا  | 

دیشب روشن کردم . نوشته بود به حرمت رابطه خواهر و برادری شما نمی بایست با خانواده من بد برخورد کنید .

خیلی لاغر شده و فکر کنم گریه می کنه . اخه عین داداش کوچکم بود .

منم بهش جواب دادم تا از من ناراحت نباشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:7  توسط مینا  | 

۲ هفته گوشیم خاموش بود . ۱ بار روشن کردم . نوشته بود از مهمون نوازیتون ممنون .داغون شدم .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:6  توسط مینا  | 

ادامه ماجرا

خواب بودم که زنگ در خونه زده شد . بابام رفت در خونه . مامانشو خواهراش بودن - بابام گفت که مامانم نیست و واقعا هم نبود .

خواهرش زنگ د به خونمون . مامانم جواب سلامشو ندادو نداد و گفت من کار کردم و قطع کرد.من مردم . داغون شدم .

اشتباه نشه من در مورد ایشون فکری نمی کنم . چون ۳ سال از من بچه تره . اما ناراحتم که چه جوری خونوادم اینقدر مغرورند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:2  توسط مینا  | 

دوباره شروع شد

دوباره الان اس ام اس داد . گوشي را روشن كردم . ديدم رسيده . خيلي موندم چكار كنم .

گفته :

خسته نباشين . مي خواستم به خاطر بد قوليم از زتون عذر خواهي كنم . مقصر من نيستم . خواهرم بد قولي كرد . اگر اجازه بدين تا چند روز ديگه مزاحمتون مي شيم.

مامانم گفته گوشي تو خاموش كن . ديگه جواب نده . مي دونم اگه خونوداش بگن . ممكنه خونوادم باهاشون بد حرف بزنن . آخه اون خيلي از من بچه تره .

اي خدا كمكم كن . چكار كتم .

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 23:3  توسط مینا  |