سلام . بعد از ۲ هفته روشن کردم . اس ام داده :
سلام . من رو حرفهای شما خیلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اگه کسی عاشق کسی باشه مشکل اون سن نیست ، فکر می کنم دلیل نه گفتن شما به خاطر یتیم بودن منه
دلم طاقت نیورد . امدم جواب بدم . امادیدم دوباره شروع می شه . من منظوری ندارم . گناه داره نمی خوام ناراحت بشه . دیروز رفته یک ماشین شیک خریده .
لطفا هر گونه نظری را بدهید .مرسی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 8:14  توسط مینا
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:31  توسط مینا
|
دیگه تموم د . گویم خاموشه . نمی دونم اس ام اس داده یا نه ؟
اما هر روز می بینمش .
امروز رفتم مسجد . رد شد و اروم منو نگاه کرد . اما فکر کنم . همه چیز تموم شده
فکر کنم دلش نشکسته و منو مثل خواهرش می بینه .
به داداشم گفتم که دعواش نکنه.
نظر بدید و وبلاگم از پایین به بالا بخونید .
دلیل مخالفت من این بود که اون ۳ سال از من کوچکتر بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:30  توسط مینا
|
چرا هیش کی نظر نمی ده . خواهش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:35  توسط مینا
|
دلم براش می سوزه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:32  توسط مینا
|
بهش اس م اس دادم . که من بی گناهم و به خانواده اون من بی احترامی نکردم و گتم که همیشه مثل یک خواهر هستم .
اونم جواب داد که که منو فراموش نمی کنه و برام ارزوی موفقیت کرد . ) دستدار هیشگی شما . اسمش(
دلم سوخت . کار خوبی کردم اس ام اس دادم . اینجوری سوء تفاهمو تموم شد .
به نظر شما نیاز دارم مرسی 
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:10  توسط مینا
|
دیشب روشن کردم . نوشته بود به حرمت رابطه خواهر و برادری شما نمی بایست با خانواده من بد برخورد کنید .
خیلی لاغر شده و فکر کنم گریه می کنه . اخه عین داداش کوچکم بود .
منم بهش جواب دادم تا از من ناراحت نباشه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:7  توسط مینا
|
۲ هفته گوشیم خاموش بود . ۱ بار روشن کردم . نوشته بود از مهمون نوازیتون ممنون .داغون شدم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:6  توسط مینا
|
خواب بودم که زنگ در خونه زده شد . بابام رفت در خونه . مامانشو خواهراش بودن - بابام گفت که مامانم نیست و واقعا هم نبود .
خواهرش زنگ د به خونمون . مامانم جواب سلامشو ندادو نداد و گفت من کار کردم و قطع کرد.من مردم . داغون شدم .
اشتباه نشه من در مورد ایشون فکری نمی کنم . چون ۳ سال از من بچه تره . اما ناراحتم که چه جوری خونوادم اینقدر مغرورند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:2  توسط مینا
|
دوباره الان اس ام اس داد . گوشي را روشن كردم . ديدم رسيده . خيلي موندم چكار كنم .
گفته :
خسته نباشين . مي خواستم به خاطر بد قوليم از زتون عذر خواهي كنم . مقصر من نيستم . خواهرم بد قولي كرد . اگر اجازه بدين تا چند روز ديگه مزاحمتون مي شيم.
مامانم گفته گوشي تو خاموش كن . ديگه جواب نده . مي دونم اگه خونوداش بگن . ممكنه خونوادم باهاشون بد حرف بزنن . آخه اون خيلي از من بچه تره .
اي خدا كمكم كن . چكار كتم .
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 23:3  توسط مینا
|